Google Groups
Subscribe to Afghanis
Email:
Visit this group
 عریان و پوست کنده - از هر دهن سخنی
  عریان و پوست کنده - از هر دهن سخنی
عکس ها٬ کلیپ ها و مطالب پوست کنده از سرتا سر جهان

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 خرداد ماه سال 1387
گفتگوی اختصاصی با محمد ظاهر شاه، پادشاه سابق افغانستان
مینه بکتاش در کنار ظاهرشاه
مینه بکتاش، در حال گفتگو با محمدظاهر شاه، در حرمسرای ارگ کابل
 
مینه بکتاش از تهیه کنندگان برنامه های بی بی سی برای افغانستان مدتی قبل با محمد ظاهر شاه، پادشاه سابق افغانستان، گفتگوهایی را انجام داد.

این گفتگوها در محل زندگی ظاهر شاه در کاخ ریاست جمهوری افغانستان انجام شد. کاخ کنونی ریاست جمهوری در زمان پادشاهی افغانستان کاخ سلطنتی و مقر پادشاه بود.

در این سلسله گفتگوها تلاش شده است تا به روایت آخرین پادشاه افغانستان زوایای فراز و فرود حرکت افغانستان به سوی جهان جدید و نقش زمامداران آن کشور معرفی شود.

بخش نخست

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

 

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
ابتهاج
orginal mesage
continue...

جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
عریان و پوست کنده

 

عریان و پوست کنده

 


جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
عریان و پوست کنده..... از هر دهن سخنی

 

عریان و پوست کنده..... از هر دهن سخنی

 


جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
باز نمودن همزمان چهار وبلاگ ابتهاج
برای باز نمودن همزمان چهار وبلاگ ابتهاج اینجا کلیک کنید

چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387
فرق دختر و پسرها

سلام دوستان امروز با یه پست جدید و داغ اومدم

 

لطفا دخترها نخونند

فرق دختر و پسرها

۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااااا

 

ببخشید دیگه به علت بعضی از نظرها این پست لازم بود .


چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387
روان شناسی نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا از روی دستخط و امضا

دست خط نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا

هیلاری کلینتون باهوش و تاثیرگذار است، جان مک کین مغرور است و زود از کوره در می رود، باراک اوباما دیپلماتی است که با اشخاص متفاوت و در وضعیت های مختلف به خوبی رفتار می کند.


 این نشانه های شخصیتی است که به گفته خط شناسان از روی دستخط این 3 نفر برملا شده است.


شیلا لاو یک کارشناس خط شناسی به خبرگزاری فرانسه می گوید: "دست خط افراد نشان دهنده شخصیت درونی آنهاست. استحکام شخصیتی فرد را اندازه می گیرد و نشان می دهد وی تا چه حد درباره شخصیت خود، اجتماع و نحوه کارش مثبت می اندیشد."


 

براساس این گزارش علم خط شناسی تاکنون در آمریکا همچون اروپا جدی گرفته نشده است اما هر چهار سال یک بار زمانی که موعد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا فرا می رسد آمریکایی ها از هر حربه ای برای تحلیل کاندیداهای ورود به کاخ سفید استفاده می کنند و از این رو به دنبال کارشناسان علوم پنهان می روند.


در این میان از نگاه یک کارشناس فقط بررسی امضای کاندیداها برای افشای شخصیت آنها کفایت می کند.


به گفته کارشناسان، امضای مک کین نامزد جمهوری خواه از رفتار مغرورانه، آرمان گرا و در عین حال روحیه دمدمی مزاج و غیرقابل پیش بینی وی حکایت دارد.


 

این کارشناسان معتقدند: "دست خط ناموزون مک کین حاکی از روحیه و خلق و خوی تندمزاجی وی است."


 

راجر رابین یک خط شناس اهل نیویورک گفت: "حرف J بزرگ (اول کلمه جان) در امضای مک کین بزرگ ترین حرف است که نشان می دهد وی به شخصیت خود اعتقاد قوی دارد. اندازه کلمه «John» نیز اندازه «McCain» را تحت الشعاع قرار داده به این معنا که وی از هویت خانوادگی خود دور است."


 

امضای اوباما نیز خصوصیات مشابهی را برملا کرده است.


به گفته رابین حرف B بسیار بزرگ (اول کلمه باراک) در امضای اوباما نشان می دهد وی یک احساس بسیار قوی نسبت به شخصیت خود دارد.


 

کارشناسان همچنین معتقدند: "انحنای امضای اوباما از هوش بالای وی حکایت می کند، در حالی که بدخط بودن وی نشانه تمایلش برای حفظ حریم خصوصی است."


 

آرلین ایمبرمن یک خط شناس نیز اظهار داشت: "حروف بزرگ در امضای اوباما نشان می دهد وی بلندپرواز و دارای اعتماد به نفس است و به علاوه خود را یک رهبر می داند."


 

وی افزود: "حروف موزون در امضای وی علامت آن است که اوباما می تواند یک ائتلاف تشکیل دهد، دیپلماتیک باشد و با هر دو جناح سیاسی به مماشات رفتار کند."


در عین حال امضای خوانا و موزون کلینتون حاکی از هوش سرشار وی است.


پائولا ساسی که 28 سال است دست خط افراد را تفسیر می کند، معتقد است: "امضای موزون هیلاری نشان می دهد وی با مغزش می اندیشد نه با قلبش."


 

ایمبرمن نیز گفت: "همه حروف امضای هیلاری با دقت و خوانا نوشته شده و این به آن معناست که وی فردی کمال گراست."


 

در عین حال به گفته کارشناسان تعیین جنسیت یک فرد یا تمیز دادن چپ دست یا راست دست بودن وی از روی دست خط امر مشکلی است.


با این حال می توان از روی دست خط نامزدهای مذکور دریافت که اوباما و مک کین چپ دست هستند، درست همانند چهار رییس جمهوری که قبلا روی کار آمدند: "جرالد فورد، رونالد ریگان، جرج بوش پدر و بیل کلینتون".
  


سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387
خجالت
 
 
از همان روز اولی که به کلاس رفتم  و دانشجوها
پیش پام بلند شدند همین که نگاهم به او افتاد ازش
بدم اومد.همین طور بی دلیل دشمنش شدم
البته بی دلیل که نبود.دلیلش رو فقط خودم میدونستم و به هیچکس
هم نگفتم.جرات نداشتم که بگویم اما حقیقت این بود
که با دیدن بانی که پیدا بود دختر یه خانواده فقیره
دوران سخت کودکی خودم که مانند او فرزند یک خانواده فقیر بودم یادم می آمد.آن روزها را با کمک
بعضی ها هر طور که بود گذراندم و درسم رو ادامه دادم تا
امروز که استاد دانشگاه بودم اما چون دوست داشتم گذشته ام رو فراموش کنم
 هر چیزی که آن ایام را تداعی میکرد از سر راه کنار میزدم.
درست مثل بانی که بالاخره یک بهانه از او گرفتم و
چقدر خجالت کشیدم آن روز که مادر پیر بانی به دانشگاه آمده بود تا رضایت مرا برای باز گرداندن دخترش به دانشگاه بگیرد.
اری خجالت کشیدم چون مادر بانی همان فراش مدرسه ام بود که هر روز(چون میدونست من با شکم گرسنه به مدرسه می آیم)
وقت ظهر از غذای خودش شکم مرا سیر میکرد.

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
آثار سخنسرایان پارسی‌گو
گنجور
 
حافظ خیام سعدی فردوسی مولوی نظامی
 پروین اعتصامی عطار سنایی وحشی رودکی ناصرخسرو
 منوچهری فرخی سیستانی خاقانی مسعود سعد سلمان انوری اوحدی
 خواجوی کرمانی عراقی صائب تبریزی شیخ محمود شبستری جامی هاتف اصفهانی
 ابوسعید ابوالخیر ملک‌الشعرای بهار باباطاهر عریان محتشم کاشانی شیخ بهایی سیف فرغانی
 فروغی بسطامی عبید زاکانی امیرخسرو دهلوی 
 

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
طریقه درس خواندن در دانشگاه های مان

f3su4o

شروع ترم

2vuc754

یک هفته بعد از شروع ترم

2anww4

دو هفته بعد از شروع ترم

2q8rivq

قبل از میان ترم

143fjty

در طول امتحان میان ترم

20959mr

بعد از امتحان میان ترم

344cd5l

قبل از امتحان پایان ترم

ehesxt

اطلاع از برنامه پایان ترم

9r3q8i

7 روز قبل از پایان ترم

122osw6

6 روز قبل از پایان ترم

ogjree

5 روز قبل از پایان ترم
iy0hkz

4 روز قبل از پایان ترم

167429v

2 روز قبل از پایان ترم

2lj6nna

1 روز قبل از پایان ترم

xm1xe8

شب قبل از امتحان
iwrdwy

1 ساعت قبل از امتحان

69j7yx

در طول امتحان

4hqjar

هنگام خروج از سالن امتحان

20959mr

بعد از امتحان

 

این است دانشگاه های ما!!!


یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
یک داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
یک داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
 
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »
رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»   
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»   
 این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232    عدد است. و 231,281,219,999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم  . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
 راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در  سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد .
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.
  در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید .
 
 
 
 
امیدوارم گل خنده همیشه بر لبانتان شکوفا باشد
 
جالب بود؟؟؟

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
بزرگترین سایت مقالات فارسی اقتصادی


یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
چند نکته و نتیجه اخلاقی !
   
         
   
چند نکته و نتیجه اخلاقی !
درس اول :
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!
 من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپدید میشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من
 من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
 پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتیجه : اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !
درس دوم :
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش
راهبه سوار میشه و راه میفتن
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه
راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار !
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه...
 چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده!
راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!
کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه
بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!
نتیجه اخلاقی اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی!!!
 درس سوم :
بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!
بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره!
زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت
پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود
پیتر گفت: خوبه چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتیجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید !!!
 درس چهارم :
 من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم  والدینم خیلی کمکم کردند  دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم  و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!! 
درس پنجم :
 یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه!
صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه...
شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه...
خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست !!!
نتیجه اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند !
درس ششم :
 چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن...
بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد!

هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟!
 سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!
سه تای دیگه گفتند: اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!
 دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت !!!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت به چیزی که کاملا در موردش مطمئن نیستی افتخار نکن !!!
 درس هفتم :
توی اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت.
بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن ...
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟
مرد: آره !
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
 اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید
۲۰۰۶ رو دیدم. یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری !
زن: عالیه. اوه
 یه چیز دیگه  اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب
برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی !!!
زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه ؟!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین !!!
  درس هشتم :
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم!
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم
فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه .
 مرد چند لحظه فکر کرد و گفت:
این خیلی رمانتیکه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد
! بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه که یه همسری داشته باشم که ۳۰ سال از من کوچیکتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه.
فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!
نتیجه اخلاقی: مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!!
 درس نهم :
یه مرد ۸۰ ساله میره برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر
۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه
نظرت چیه دکتر؟!
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب
 بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه.
اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل!
همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و .. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!!!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا منظور منم همین بود !!!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت در مورد چیزی که مطمئن نیستی نتیجه کار خودته ادعا نداشته نباش !!!
 
   
         
         


                    
خوب بعد از خواند این همه کدام یکی از اینها شما را زیاد متاثر کرد.... یعنی کدام یکی آن زیاد زیبا و تاثیر آور هست؟؟

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
پاسخ سام

دیروز با یک نظر دیگری از همان دوست اضافی » سام « ملاقی گردیدم که چنان فرموده! بودند:

آقایی که هنوز اصالت و ریشه ات رو پیدا نکردی ... خدا وکیلی تا حالا چن تا از شعرای مولوی رو خوندی ؟ چن تا از کتابای پزشکی ابن سینا رو دیدی ؟ لطفا؛ یه نیگا به کتاب شجره نامه بزرگان نوشته ی محمد یزدی بنداز ... ببین پدران و مادران این شاعران کجا متولد شدن ... کجا بزرگ شد ... و از کجا به عنوان زادگاه اجداد یاد میکنن ... نمیدونم .. اگه شما پدر و مادرت ایرانی باشن ولی خودت مثلا دبی به دنیا اومده باشی .. یه دفعه ای میشی عرب ؟

واقعا باید ایران و ایرانی به حضرت عالی بباله ...

این نظرم بزار تا بقیه ببینن ... آقای دموکراسی

زندگیت اهورایی

-----

پاسخ:

بلی آقای اصیل و شناخته شده!! این هم یکی از نشانه های اصیل بودنت هست. دوست اضافی ام آفتاب با یک انگشت هرگز پنهان نمی شود و از حقیقت هرگز چشم پوشی کرده نمیتوانید...

این سخن بمثل آفتاب که تو و امثال تو عباد الشیاطین آنرا بمنزله خدا میپرستید روشن و عیان هست که